ویترین

یازده داستان که پایان قصه ای عاشقانه را روایت می کنند.

عشق زیاد هم قیمتی نیست/ بریژیت  ژیرو/ ترجمه اصغر نوری

گفتگو

 

منگی را باید با صدای بلند خواند

اصغر نوریروزبه رحیمی: اصغر نوری یکی از جدی‌ترین مترجم‌های کنونی در حوزه‌ی ادبیات داستانی و نمایشی است. وسواس او در انتخاب کتاب و دقت در ترجمه، اعتبار ویژه‌ای به آثارش بخشیده است. نوری همچنین با برخی ترجمه‌های‌اش، به معرفی آثار نویسندگان مطرح اما ناآشنا برای خواننده‌ی ایرانی پرداخته است. به‌تازگی، نشر افق جدیدترین کتاب این مترجم را منتشر کرده است. این رمان که «منگی» نام دارد نوشته‌ی ژول اگلوف نویسنده‌ی جوان فرانسوی است و معروف‌ترین اثر او به‌شمار می‌آید. با اصغر نوری گفت‌وگویی کردیم درباره‌ی این کتاب و نویسنده‌اش.
 

تاکنون کتاب‌های زیادی با ترجمه‌ی شما در حوزه‌ی ادبیات داستانی و نمایشی منتشر شده است. ویژگی‌ای که در این میان به چشم می‌آید، توجه شما به نویسنده‌هایی است که برای ایرانی‌ها ناشناخته‌اند‌ و یا کمتر از آن‌ها ترجمه شده است‌. ملاک شما برای انتخاب یک کتاب چیست؟ و چه شد که سراغ ترجمه‌ی این کتاب رفتید؟
دو معیار کلی برای انتخاب کتاب دارم. اول، از خواندن کتاب لذت ببرم و حس کنم توانایی ترجمه‌اش را دارم، دوم، متقاعد شوم که این کتاب خارجی ربطی هرچند کم با زندگی ایرانی دارد و می‌تواند به سوالی از سوال‌های یک فرد ایرانی جواب دهد. برای پیدا کردن کتابی که هردوی این معیارها را در خود داشته باشد، معمولاً زیاد کتاب می‌خوانم و در کار انتخاب خیلی سخت‌گیرم. ترجمه کار طاقت‌فرسایی است پس باید هدف‌مند انجامش داد تا دست‌کم نتیجه‌اش لذت‌بخش باشد. از آغاز کار ترجمه تا امروز سعی کرده‌ام دو هدف را دنبال کنم: اول، ترجمه‌ی آثار بزرگ ادبیات داستانی و نمایشی فرانسه‌زبان که حالا دیگر کلاسیک به حساب می‌آیند و قبلاً به فارسی ترجمه نشده‌اند. مثلاً رمان «برهوت عشق» فرانسوا موریاک را ترجمه کرده‌ام که سال ۱۹۲۵ نوشته شده و مهم‌ترین اثر نویسنده است یا مجموعه داستان «دیوارگذر» اثر مارسل امه که سال ۱۹۴۳ نوشته شده است. در حال حاضر هم مشغول ترجمه‌ی رمان «جمعه» اثر میشل تورنیه هستم که یکی از بهترین رمان‌های ادبیات فرانسه است و در دهه‌ی ۶۰ چاپ شده است. هدف دومم، معرفی ادبیات داستانی و نمایشی امروز فرانسه و دیگر کشورهای فرانسه‌زبان است که اکثر کارهایی که تا امروز به ترجمه‌ی من چاپ شده در راستای همین هدف بوده است. طی سی سال اخیر، ادبیات فرانسه‌زبان پس از یک دوره رکود کوتاه‌مدت دوباره شکوفا شده و نویسنده‌هایی ظهور کرده‌اند که آثارشان به خیلی از زبان‌ها ترجمه شده و همه‌جا با استقبال روبه‌رو شده‌اند؛ نویسنده‌هایی مثل آگوتا کریستوف و چند نفر دیگر که بعضی‌هاشان را در مجموعه داستان «صبح یکشنبه» معرفی کرده‌ام. ژول اگلوف یکی از همین نویسنده‌هاست. رمان «منگی» هر دو معیار مورد علاقه‌ی من را در خود دارد. رمان خوش‌خوان و لذت‌بخشی است، هرچند فضای سیاهی دارد، و مخاطب ایرانی به راحتی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند.

لطفاً درباره‌ی نویسنده‌ی این کتاب و آثارش توضیح دهید.

ادامه نوشته

رونمایی منگی


منگی، ژوئل اگلوف، ترجمه اصغر نوری، نشر افق، آذر 92.

ویترین

منگی/ ژوئل اگلوف/ ترجمه اصغر نوری/ نشر افق 1392

منگی

ژوئل اِگلوف

ترجمه اصغر نوری

صبح شبيه چيزی كه از صبح می‌فهمی نيست. اگه عادت نداشته باشی، حتی شايد ملتفتِش نشی. فرقش با شب خيلی ظريفه، بايد چشمت عادت كنه. فقط يه‌هوا روشن‌تره. حتی خروس‌های پير هم ديگه اونارو از هم تشخيص نمی‌دن. هوای گندِ يه شب قطبی رو تصور كنيد. روزهای قشنگ ما شبيه همونه.

نشر افق، آذر ۹۲

منگی به بازار کتاب راه یافت.

کافکای فرانسه به ایرانی ها معرفی می شود.

 

مقاله 10

درباره رمان مدرک و دنیای داستانی آگوتا کریستوف

در انتظار تاریکی

علیرضا غلامی

مدرک، آگوتا کریستوف، ترجمه اصغر نوریمجارستان و پايتختش، بوداپست، از آن مكان‌هاي عجيبي هستند كه در قرن بيستم نه فقط جنگ و انقلاب را تجربه كردند، كه كمونيسم و فاشيسم را هم درك كردند. ناخواسته هم بودند. بوداپست مدتي دست آلمان‌ها بود و بعد دست روس‌ها. ارتش سرخ آمده بود كه آلمان‌ها را بيرون كند. وقتي بيرون‌شان كرد خودش جاگير شد. بعد هم كه عليه‌شان انقلاب شد آن را به خاك و خون كشيدند. آنچه در بوداپستِ قرن بيستم اتفاق افتاد، تجربه‌هاي تلخ و گزنده‌اي براي نويسندگانش داشت كه بي‌شباهت به تجربه‌هاي نويسندگان چك، روماني و كشورهاي اروپاي شرقي نبود. آنچه از اين تجربه‌ها در داستان‌هاي اغلب نويسندگان اين كشورها روايت شد خشن، سرد و تلخ بود. همين شيوه‌ي روايت باعث شد كه رمان‌هاي تعداد زيادي از اين نويسندگان تا سال‌ها در كشور خودشان قابل انتشار نباشد.
ميلان كوندرا، هرتا مولر و ايمره كرتس از جمله نويسنده‌هايي بوده‌اند كه براي سال‌ها تجربه‌ي ممنوع‌القلم بودن را داشته‌اند و سياست‌شان البته ترك كشور بوده است. هر سه جنگ، انقلاب، كمونيسم و فاشيسم را از نزديك تجربه و همين تجربه را در اولين يا بهترين نوشته‌هاي‌شان روايت كردند. تجربه‌ي نويسندگي كساني مانند ميلان كوندرا در «شوخي»، هرتا مولر در «آونگ نفس» و ايمره كرتس در «بي‌سرنوشت» در همين مكان‌ها است؛ مكان‌هايي كه مثل سابق نيستند و دچار تغيير شده‌اند. استراتژي آنها در رمان‌هاي‌شان به اين صورت بوده كه بازگشت يك شخصيت اصلي به يك شهر كوچك را روايت كرده‌اند و آن شخصيت براي مدتي بنا به دلايلي كه تحميلي و جبري بوده است از آن شهر كوچك دور بوده است. همه اين شخصيت‌ها هنگام بازگشت با دگرگوني بزرگي مواجه مي‌شوند كه هويت متفاوتي نسبت به گذشته‌شان پيدا مي‌كنند. شخصيت ايمره كرتس در رمان «بي‌سرنوشت» سعي مي‌كند زندگي تازه‌اي را شروع كند و از گذشته تعريف و انتظار ديگري داشته باشد. ميلان كوندرا شخصيتي مي‌سازد كه همه چيز را يك شوخي تلقي مي‌كند ولي همين شوخي سرنوشت تلخي را براي او رقم مي‌زند.
آگوتا كريستوف نيز در رمان «مدرك» خود تا حد زيادي اين استراتژي را دنبال مي‌كند،اما به شيوه‌اي متفاوت از آنچه هموطن او، ايمره كرتس، در رمانش روايت كرده است.

ادامه نوشته

نقد 19

دفتر بزرگ جنگ

مجتبی گلستانی

دفتر بزرگ، آگوتا کریستوف، ترجمه اصغر نوری

 آیا جنگ، همان‌طور که کارل فون کلوزویتس می‌گفت، ادامه‌ی سیاست و دیپلماسی است با وسایل دیگر؟ یا آن‌گونه که میشل فوکو اشاره می‌کند، جنگ الگویی است که به کمک آن باید روابط قدرت را تجزیه و تحلیل کرد و چنین انگاشت که روابط سیاسی و نظام مدنی از بن نظام نبرد است؟ آیا حتی صلح‌طلبی را باید همچون نبردی همیشگی دانست و از این‌رو، جنگ را همچون پیش‌زمینه‌ی صلح؟ رمان «دفتر بزرگ» (نوشته‌ی آگوتا کریستوف، ترجمه‌ی اصغر نوری، نشر مروارید، چاپ اول ۱۳۹۰، چاپ چهارم ۱۳۹۲) خواننده‌اش را از نو با چنین پرسش‌هایی روبه‌رو می‌کند، رمانی که پس‌زمینه‌ی اصلی پیرنگش را خشونت و نکبت جنگ جهانی دوم تشکیل می‌دهد.

در رمان «دفتر بزرگ» می‌توان به‌سادگی همبستگی دو مفهوم قدرت ـ در معنایی فوکویی ـ و جنگ را مشاهده کرد، به‌ویژه در گذاری که از توتالیتاریسم فاشیستی به توتالیتاریسم کمونیستی رخ می‌دهد. در این‌جا می‌توان، مانند فوکو، گزاره‌ی کلازویتس را معکوس کرد و گفت که «سیاست، ادامه‌ی جنگ است با ابزارهای دیگر». فوکو، در این معنا، جنگ را همچون «کانون حداکثر تنش یا روابط نیروی عریان‌شده» تلقی می‌کند و معتقد است که هسته‌ی نهادهای سیاسی و روابط قدرت ـ روابطی که همه‌جا حاضر است، حتی در آشپزخانه هنگام درست کردن یک املت ـ مستقیم یا غیرمستقیم با تکنیک‌های جنگی شکل می‌یابد. بنابراین، همزمان با رشد و توسعه‌ی دولت‌ها در قرون وسطی و عصر مدرن، جنگ‌های هرروزه و خصوصی از متن زندگی و روابط انسان‌ها و گروه‌ها رخت بربست و جنگ ظاهراً به انحصار دولت‌ها درآمد. با وجود این، آیا جنگ صرفاً منحصر به نزاع دولت‌هاست با یکدیگر؟

 

ادامه نوشته

پیشنهاد کتاب

یک مونولوگ فوق العاده با سوژه مرگ.

 

 

 

 

تنها چیزِ قطعی


 

دانکن مک لین

نورا موسوی نیا

 

انتشارات نیلا 1392

 

 

 

 

 وقتی بیدار می شم اولین چیزی که به ذهنم می آد اینه که: خدا رو شکر، زنده م! می شد دیشب مرده باشم اما نمرده م، زنده م. [راست می نشیند] تازه مشکلاتم شروع می شه: این موقعیه که فکر می کنم دیشب نمُردم، پس ممکنه امروز هر لحظه اتفاق بیُفته، همین الانَم ممکنه هر لحظه اتفاق بیُفته. [مکث، انگار منتظر است چیزی به او اصابت کند] هیچ راهی واسه فرار وجود نداره. وقتی مُردی دیگه مُرده ی. وقتی زنده ای یه روز می میری. اون لحظه می رسه، اگه شب نباشه، یه لحظه از روز. یه روزی. هر روزی.