فكر كن خدا هستي

 

ماتئي ويسني‌يك

ترجمه‌ي اصغر نوري

 

ماتئی ویسنی‌یک Matéi Visniec سال 1956 در شهر رادوتيِ روماني به دنیا آمده است. پس از تحصيل درMatéi Visniec رشته‌هاي تاريخ و فلسفه در بخارست، از سال 1980 تا 1987 به تدريس روي آورد و همزمان سرودن شعر و نوشتن نمايشنامه را آغاز کرد. ویسنی‌یک با چاپ آثارش، به زودی با موقعيتي متناقض روبرو شد: از طرفي، مي‌توانست مجموعه اشعارش را منتشر كند و يكي از اين مجموعه‌ها (عاقل به وقت خوردن چاي) در سال 1984، جايزه‌ی بهترين كتاب شعر كانون نويسندگان روماني را دريافت كرد، و از طرف ديگر نمايشنامه‌هايش مورد سانسور قرار مي‌گرفتند و پنهاني پخش مي‌شدند. با وجود اين، او بين سال‌هاي 1977 و 1987 بيش از بيست نمايشنامه نوشت كه وام‌دار حكايت‌ها و تمثيل‌هاي گروتسك و طنزآميز بودند. در سپتامبر 1987، وقتي ويسني‌يك براي تأسيس كانون همياري روشنفكران اروپايي به فرانسه دعوت شده بود، در روماني اجراي يكي از نمايشنامه‌هاي او به نام اسب‌هاي پشت پنجره، همان شب اول توقيف شد. او در فرانسه ماند، تقاضاي پناهندگي سياسي كرد و در سال 1993 رسماً به تابعيت فرانسه درآمد. از آن پس، آثار ويسني‌يك در فرانسه و بسياري از كشورهاي جهان به روي صحنه رفت و او را به نمايشنامه‌نويسي مطرح بدل ساخت.

سبك خاصي كه ويسني‌يك در نمايشنامه‌‌نويسي دارد، با آن جمله‌هاي ساده و طنزآميز و گريز نويسنده از واقع‌گرايي براي خلق دنيایي منحصر‌به‌فرد، همه‌جا با استقبال تماشاگران و منتقدان تئاتر مواجه شده است و آثارش به بسياري از زبان‌ها ترجمه شده‌اند. از مهمترين آثار او مي‌توان به نمايشنامه‌هاي جيب‌هاي پر از نان، داستان خرس‌هاي پاندا به روايت ساكسيفونيستي كه دوست دختري در فرانكفورت دارد، سه شب با مادوكس، پيكر زن همانند ميدان نبرد، داستان كمونيسم براي بيمارن ذهني، آخرين گودو، و ريچارد سوم اتفاق نمي‌افتد اشاره كرد. نمايشنامه‌ي «فكر كن خدا هستي» از مجموعه نمايشنامه‌ي مواظب پيرزن‌هاي پوسيده از تنهايي باشيد انتخاب شده است.         

 *

(استانكو[1]، بسيار جوان، تقريباً هفده‌ساله، و ويبكو[2]، كمي مسن‌تر از او. پشت يك ديوار مخفي شده‌اند.)

 ويبكو                    سرما خوردي؟

استانكو                 نه...

ويبكو                     سرخ شدي. سردته؟

استانكو                 نه...

ويبكو                     پالتو نداري، يا يه چيز گرم‌تر؟

استانكو                 چرا.

ويبكو                     منو ببين... هميشه پالتومو با خودم برمي‌دارم... حتي وقتي هوا گرمه... اهل   كجايي؟

استانكو                  كريكوف[3].

ويبكو                      كجاست؟

استانكو                  زياد دور نيست.

ويبكو                      بايد بهتر از اينا مجهز بشي. فكر كن گاهي وقت‌ها ممكنه چند ساعت‌ تو يه مخفي‌گاه گير بيفتي... حتي چند روز. اگه خوب مجهز نشده باشي، به گا رفتي. گوشِت با منه؟

استانكو                  بله.