مقاله
دربارهی رمان دفتر بزرگ نوشتهی آگوتا کریستوف، ترجمهي اصغر نوري، مرواريد، 1390.
چاپ شده در روزنامهي شرق، چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۱.
شر کودکانه و تروما
کونستانزا کونترهراس روییز
ترجمهی نورا موسوینیا
وقتی کسی راجع به شر حرف میزند بهراحتی هزاران تصویر به ذهن خطور میکند. برای بعضیها، شر بهوسیلهی نمادی از ظلم و ستم نشان داده میشود: بهوسیلهی یک صلیب شکسته، یک پرچم، یک چهره یا تمامی حالتهای چشم؛ برای بعضیها شر از خلال تصاویر فوری خاطرات و وقایع جمعی، از خلال قطعاتی از نوشته یا صداهای هماهنگ، و برای بعضی دیگر، شر یک قدرت ناشناخته است که شکلی اسرارآمیز، غیرقابل درک و تهدیدآمیز به خود میگیرد. تمثالهای بیشماری در جامعهی ما بوده، و اغلب ادبیات، قالبی معمولی برای تجسم بخشیدن به شر بوده است که بهجای ترس متافیزیکیاش در قالبی دیگر به تحقق درمیآید.
یک نمونه از نمایش شر، و به علاوه شر کودکان، رمان «دفتر بزرگ» اثر آگوتا کریستوف است. در
این رمان، مادر دو برادر دوقلو، پسرانش را برای حمایت از آنان نزد مادربزرگ نامحبوبشان میبرد تا تغییرات و مصائب دوران جنگ را در یک شهر بینامونشان تجربه کنند؛ بهنظر میرسد که پردهبرداری پیوستهی آنان از وقایع تروماتیک غریبترین و مکانیکیترین واکنشها را در آنان برمیانگیزد: عقلانیت بنیادین، شقاوت و غیرانسانی بودن. در ادامهی مقاله، هدف من تحلیل این واکنش بیحدوحصر بهوسیلهی درک این امر است که شقاوت و غیرانسانی بودن بهمنزلهی مشخصهی شر ذاتی این کودکان نیست، بلکه همانقدر بهمنزلهی یک واکنش عقلانی و منطقی سربرمیآورد که بهمنزلهی یک مکانیسم دفاعی نسبت به موقعیت تروماتیکی که خودشان را در آن مییابند. در این راستا، به مسئلهی کودکان و شر میپردازم، برای این منظور به عقاید زیگموند فروید دربارهی تروما تکیه میکنم.

فرناندو آرابال جايي نوشته است: «تئاتر قبل از هر چيز مراسم و جشني است آكنده از هتك حرمت و تقدس، شهوت و عرفان، قتل و ستايش زندگي». تئاتر آرابال بهتمامي در اين فرمول جا ميگيرد. تئاتري ديوانهوار، خشن، جنجالي و بهطرز سرخوشانهيي آشوبگر. آرابال گرچه امروز به فرانسه مينويسد، اما دوران كودكي خود را در اسپانيا گذرانده و در قلب ديكتاتوري نظامي بزرگ شده است: او شاهد نابودي آزاديها، سركوبي پليسي، فساد و تباني ارتش و كليسا، و بدبختي مردم بوده است. بدون توجه به اين موارد نميتوان آثار او را فهميد. از نظر آرابال، جامعه غرب در حال زوال است، و او روي صحنه به اين زوال سرعت ميبخشد و با خندهيي عظيم روي تضادهاي اين جامعه انگشت ميگذارد. مسلما، آرابال نخستين كسي نيست كه آثارش چنين مشخصهيي دارند: او روشنبيني كافكا و طنز آلفرد ژاري را به ارث برده و خشونت آثارش شبيه خشونت آثار ساد و آرتو است. اما بيشك، آرابال تنها كسي است كه در آثارش مرزهاي ريشخند را تا اين اندازه گسترش داده و گاه كل اثرش درون استهزا و تمسخر جاي ميگيرد. زير وقاحت دلقكوار آثار او، دنياي آشنا مثل دكوري مقوايي فرو ميريزد. از اينرو، خنده به ابزاري براي گريز تبديل ميشود، تزكيه قدرتمندي براي عقيم گذاشتن ترسي كه بر كودكي نمايشنامهنويس سايه انداخته است.
به آن خُلِ بيقرار

اصغر نوری