نقد 6
زني گريان در عمق آينه
محسن بوالحسني
«من سوگوار هستم، من گمشده هستم، من كور هستم، من شكسته هستم، من كثيف هستم، من سوخته هستم، من يخزده هستم، من مرده هستم، من هستم.»
اكثراً پيش ميآيد كه نام نويسنده، و پي بردن به جنسيت مولف پيش از آنكه مخاطب را به صفحه اول كتاب راهنمايي كند ناخودآگاه حدس و گمانهاي جهان آن جنس را پيش روي ذهنش متبادر ميكند يعني اينكه وقتي زني مينويسد چه مينويسد و وقتي مردي مينويسد چه مينويسد. نشستن و نوشتن از سويههاي زبانشناسي و... اين مقوله بحث ديگري است؛ بهانه نگارش اين يادداشت كتاب «همسر اول» از نويسنده فرانسوي «فرانسواز شاندرناگور» كه با ترجمه «اصغر نوري» در دسترس مخاطبان خويش قرار گرفته است.
اين رمان تكگوييهاي زني است كه از سوي همسر خود مورد ظلم و خيانت قرار گرفته است. زن با خود مدام در طول رمان حرف ميزند. حتي زماني كه ديگري حرف ميزند همچنان همان زن راوي است كه حرف ميزند؛ زني شكستخورده كه با حرف زدن با خود سعي در آرام كردن خويش دارد. زماني كه درگير ترجمه شعرهاي آن سكستون بودم بيشتر از پيش با جنس حرفهاي هذيانواره زنان پريشان و شاعرمسلك آشنا شده بودم. زني كه ناله ميكند يا گريه ميكند يا مويه ميكند. زني كه حرف ميزند تا رها شود. زني كه مدام بر مظلوميت خود اشك ميريزد. مساله زن را با خود هجي ميكند. وقتي زنان با خودشان حرف ميزنند به راستي از چه حرف ميزنند؟
«برهوت عشق» عنوان رمانی است نوشتۀ
اصغر نوری