شعری از پل والری (1871-1945)
|
گامها
گامهاي تو، كودكان سكوتم، برداشته شده قديسوار و آرام، به سوي تختخواب هوشياريم بيصدا و يخزده ميآیند. انسان ناب، ساية الهي، چقدر دلپذيرند گامهاي تو! خدايا!... تمام موهبتها كه حدس ميزنم روي اين پاهاي لخت به سويم ميآيند! اگر با لبهاي پيش آمدهات، آماده ميشوی تا تسكين دهي، ساكن انديشههايم را با طعم بوسهاي، عجله نكن در اين كار مهرآميز، شيريني بودن و نبودن، زيرا كه من تنها در انتظار تو زيستم، و قلبم فقط گامهاي تو بود.
Les pas
Tes pas, enfants de mon silence Si, de tes lèvres avancées Ne hâte pas cet acte tendre |
|


اصغر نوری