نقد 8

دوچرخهی مردِ محکوم و سهچرخه (دو نمايشنامه)
فرناندو آرابال
مترجم: اصغر نوری
نشر افراز، اسفند ۱۳۸۹
سید مصطفی رضیئی
تاسلا: من باید برم، ویلورو. باید محکو م رو ببرم.
ویلورو: زود برمیگردی. کاش هزار تا مورچه بودم تا هزاربار ازت استقبال کنم.
تاسلا: خیلی زود برمیگردم. واسه کلبهی سنگی تو، مثل چوب و گردن پرنده سوزان میشم.
ویلورو: خب پس خداحافظ.
تاسلا: خداحافظ، ویلورو.
(ص 46 کتاب. دوچرخهی مرد محکوم)
دیکتاتوری با شهروندهای خود چه میکند؟ فقر آدم را به کجا میرساند؟ این دو سال اصلی هستند که فرناندو آرابال در دو نمایشنامهی جدیدا به فارسی منتشر گشتهی خویش، دنبال پاسخشان است. او تصویرهایی منسجم و با دقت انتخاب گشته را در کنار هم میچیند و غم را میان حرکتهای پانتومیم، خندهها و امیدواریها و نوای موسیقی پنهان میسازد. شخصیتهای او، مُهرهایی از گذشته هستند که محکم بر صفحات کاغذ چسبیدهاند و به هیچ عنوان قرار نیست تا از صحنهی روزگار محو شوند. آنها نقششان را اجرا میکنند. نمایش به پایان میرسد، اما حضورشان باقی میماند. آنها در جایگاه خود مینشینند تا باری دیگر بازی کنند و محو شوند و هنوز باشند.
اصغر نوری مترجم قابلتوجهای است. از یک طرف پر کار است، از طرفی دیگر تحصیلکرده و باسواد و دانشآموخته. از سویی دیگر به این سو و آن سوی ادبیات سرک میکشد و چیزها میخواند و از بینشان انتخاب کرده و ترجمه میکند. او خودش را محدود به هیچ ژانری نمیکند. از شعر و داستان تا مقاله و نمایشنامه به دست خوانندهي فارسی میرساند. نمایشنامههای آرابال انتخابی تازه از او هستند. انتخابهایی که باری دیگر خواننده را با لبخندی راضی از صفحات کتاب تا به انتها خوانده شده، جدا میکند.
آرابال خود انسانی رنجکشیدهی دیکتاتوری. او خود متولد اسپانیا است اما بیشتر سالهای زندگی خودش را در فرانسه گذرانده و در پاریس و با زبان فرانسوی به شهرت رسیده است. اوج کارهای او همراه شد با دیکتاتوری فرانکو، جنگهای داخلی اسپانیا و بعد حکومت نازیها. آرابال در این میان آرامش روان خودش را با نوشتن نزدیک به هفتاد نمایشنامه، دوازده رمان، شش مجموعه شعر، شانزده کتاب نظری و ساخت هفت فیلم بلند حفظ کرد و نگذاشت در چهارچوبهای مرده و مرگآور زندگی دیکتاتوریها محو بشود. او از طریق نگارش نامه، دوستی نزدیکی با فیدل کاسترو داشت (زمانی که کاسترو خود بدل به یک دیکتاتور نشده بود و بهعنوان چهرهای آزادیخواه شناخته میشد) و مقالات بیشمار سیاسیاجتماعی منتشر ساخت.
اصغر نوری در معرفی آرابال نوشته: «تئاتری دیوانهوار، خشن، جنجالی و بهطرز سرخوشانهای آشوبگر. آرابال با اینکه به فرانسه مینویسد، اما دوران کودکی خود را در اسپانیا گذرانده و در قلب دیکتاتوری نظامی بزرگ شده است: او شاهد نابودی آزادیها، سرکوبی پلیسی، فساد و تبانی ارتش و کلیسا، و بدبختی مردم بوده است. بدون توجه به این موارد نمیتوان آثار او را فهمید. از نظر آرابال، جامعهی غرب در حال زوال است، و او روی این صحنه، به این زوال سرعت میبخشد، درحالیکه با خندهای عظیم روی تضادهای جامعه تاکید میکند».
دو نمایش به فارسی ترجمه شدهی آرابال، انسانهای خوشحال را نقش میزند که در مرزهای محدود حرکت زندگیشان، مجبور به چیزهایی میشوند، که خود در هیچحالتی نمیخواهند. در اولین نمایش، موسیقی نقشی جدی بازی میکند. انسانی میخواهد بنوازد و دوستی آمده و او را به نواختن ترغیب میکند. اما در ورای صحنه، انسانهایی ناشناس ایستادهاند و هر حرکت او را زیرنظر دارند. او را تهدید و مسخره میکنند و سرانجام او را به جزای عمل ننگین نواختن پیانو میرسانند... در نمایش دوم، چند انسان فقیر و بیخانمان به انسانی ثروتمند کمک میکنند تا خودش را بکشد تا بتوانند با پولهایش قسط سهچرخهای را بدهند که زندگی آنها را جلو میبرد، اما پلیس حرفشان را باور میکند؟ آیا پلیس اصلا میخواهد به حرفهای آنها گوش کند یا برایش خون ریخته و خشک شده بر زمین مهم است؟
بعد از به پایان رساندن «دوچرخهي مردِ محکوم و سهچرخه» سوال همچنان در ذهن خواننده باقی میماند: دیکتاتوری با شهروندهای خود چه میکند؟ فقر آدم را به کجا میرساند؟
منبع: سايت مرور
اصغر نوری