گفت‌و‌گو با اصغر نوری، مترجم

 ميانه‌اي با ترجمه از زبان دوم ندارم

 گفت‌و‌گو از محمد آسیابانی

اصغرنوری دانش‌آموخته زبان فرانسه (کارشناسی) و کارگردانی‌تئاتر (کارشناسی ارشد) است. او كار ترجمه را از سال 80 با ترجمه‌ شعر و داستان و مقاله براي نشريه‌هاي ادبي و هنري آغاز كرده است و از زمان چاپ اولين كتابش، ترجمه‌ي مجموعه شعر «عشق بي‌پايان» اثر امانوئل ربلس در سال 83 تاكنون، اين كار را در حوزه‌هاي ادبيات و تئاتر به‌طور جدي ادامه مي‌دهد. از ترجمه‌های او می‌توان به این موارد اشاره کرد: برهوت عشق (رمان) فرانسوا موریاک، دیوارگذر (مجموعه‌داستان) مارسل‌امه، ويولون‌هاتان را كوك كنيد (نمايشنامه)  ويكتورهائيم، كافه‌پولشری (نمايشنامه) الن وتز، پرده‌ی‌آخر (نمايشنامه) ژيلبر سسبرون، دوچرخه ‌مرد محكوم ‌و سه‌چرخه (دو نمايشنامه) فرناندو آرابال، سكوت (نمايشنامه) پل استر، همسر اول (رمان) فرانسواز شاندرناگور، محله‌ی گم‌شده (رمان) پاتريك موديانو، که این ترجمه در شانزدهمین دوره جایزه کتاب فصل به عنوان اثر شایسته تقدیر در بخش ادبیات زبان‌های دیگر انتخاب شد. چندی پیش نیز آخرین ترجمه اصغر نوری، نمایشنامه‌ي «آن زندگی که من به تو دادم» نوشته لوئیجی پیراندللو به بازار آمد.

 

نمایشنامه «آن زندگی که من به تو دادم» را از زبان اصلی ترجمه کردید یا از برگردان فرانسوی‌ آن؟

از فرانسه ترجمه کردم. البته ميانه‌اي با ترجمه از زبان دوم ندارم. این نمایشنامه را به پيشنهاد دوستم آقای ناصر حسینی‌مهر بود كه یکی از اساتيد و کارگردان‌هاي خلاق تئاتر ایران هستند، ترجمه كردم. آقاي حسيني مهر قصد داشتند اين نمايشنامه را كارگرداني كنند كه فرصت اين كار تا به امروز دست نداده است. پيشنهاد آقاي حسيني مهر و علاقه‌ام به اين نمايشنامه باعث شد اين اثر را از زبان دوم ترجمه كنم.  

ترجمه فرانسه تا چه حد اعتبار داشت؟

ترجمه‌ معتبري بود. يك گروه معروف تئاتر فرانسه اين نمايشنامه را برای اجرای خودشان ترجمه و چاپ كرده بودند. براي اطمينان بيشتر، از خانم اثمار موسوی‌نیا که مترجم زبان ایتالیایی هستند، خواهش كردم ترجمه من را با نسخه‌ي ایتالیایی اثر مطابقت بدهند. از نظر ايشان هم ترجمه فرانسوي خوب و کاملا وفادار به متن بود.

مخاطب ایرانی پیراندللو را با «شش‌شخصیت‌درجستجوی‌نویسنده» می‌شناسد، شما اگر بخواهید بدون درنظر گرفتن «شش شخصیت...» پیراندلو را معرفی کنید، چگونه معرفی می‌کنید؟

پیراندللو آثار زیادی دارد که شامل، داستان، رمان و نمایشنامه می‌شود، البته گویا شعر هم سروده است اما نه به حد فعالیتش در آن سه حوزه دیگر. آثار پیراندلو دنیاهای متفاوتی دارند. مثلا 6 شخصیت... نمایشنامه‌ای فرم‌گرا است كه طنز سیاهی دارد و قالب‌هاي رئالیسم را مي‌شكند. پيراندللو هم رمان‌های رئالیستی نوشته است و هم رمان‌هايي كه ما را به فضاهایی غریب و غیرواقعی می‌برند. نمایشنامه «آن ‌زندگی ‌که من ‌به‌ تو ‌دادم» یک نمایشنامه کاملا رئالیستی و واقع‌گرا است؛ ماجراي مادر است كه با مرگ پسر جوان خود برخورد متفاوتی مي‌كند. از نظر او شكل متعارف برخورد با مرگ، اين‌كه چند روزي براي متوفي سوگواری کنند و بعد به خاك بسپارندش و همه چیز تمام شود، بيهوده و غيرانساني است. او تصمیم می‌گیرد که درون خودش یک زندگی تازه به پسرش ببخشد و این‌گونه پسرش را همیشه زنده نگه دارد. این نمایشنامه نگاه تازه‌ای به مرگ را مطرح مي‌كند و جزو آثار عميق و فلسفي پيراندللو محسوب مي‌شود.

جایگاه پیراندللو در ادبیات جهان را چگونه می‌بینید؟

پیراندللو یکی از نویسنده‌های موفق و صاحب سبک نیمه اول قرن بیستم است، (البته در نیمه دوم این قرن هم نمایشنامه‌هایی دارد اما شاهکارهایش را در نیمه اول به رشته تحریر در آورده است) که هم به عنوان رمان‌نویس و هم به عنوان نمایشنامه‌نویس جایگاه خوبی دارد و آثارش به زبان‌های متعدد ترجمه شده است. پیراندللو در آثارش سبك‌هاي مختلفي را تجربه کرده که تقريبا در همه آنها قوی موفق بوده است. طنز منحصربه‌فرد و نگاهي فلسفي كه پيراندلو در پس‌زمينه‌ي آثار به‌ظاهر ساده‌اش دارد، او را به یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان بدل كرده است.

 رمان محله گمشده و نویسنده‌اش چه ویژگی‌هایی داشتند که تصمیم به ترجمه‌اش گرفتید؟

پاتریک مودیانو یکی از بزرگترین نویسنده‌های معاصر فرانسوی است. اعتقاد خود فرانسوی‌ها بر این است که در حال حاضر دو نویسنده مطرح در قید حیات دارند: یکی لوکلزیو است  ـ که جایزه نوبل را هم گرفت ـ وPatrick Modiano دیگری همین مودیانو. مودیانو نویسنده خاصی است. زبان روان و ساده‌ای دارد و معمولا از روزمرگي‌ها مي‌نويسد. تقريبا همه آثار مودیانو بر محور یک جستجو شكل می‌گیرد. در بیشتر رمان‌هايش، راوی «من» در زمان حال دنبال چیزی از گذشته می‌گردد. شخصيت‌هاي اصلي رمان‌هاي او آدم‌های ناآرامی‌اند که نمي‌توانند با زندگی زمان حال كنار بيايند و هويت‌شان را از گذشته خود مي‌گيرند. معمولا در گذشته اتفاق‌هایی برای این کاراکترها افتاده که نویسنده (يا همان کاراکتر اصلی) می‌خواهد با تعقيب ردپاهايي به گذشته برگردد و جوابي براي سوال‌های بي‌جواب خود پيدا كند. شگرد موديانو در همين نكته است كه مي‌تواند مخاطب را با پرسه‌گردي‌هاي قهرمان خود در زمان حال همراه كند. طوري كه در نيمه‌هاي رمان مسئله‌ي راوي «من» تبديل مي‌شود به مسئله‌ي خواننده. در واقع ما در رمان‌هاي موديانو با نوعي تعليق مواجه مي‌شويم كه مختص اين نويسنده است. مودیانو شرح روزمرگی شخصیت اصلي و تلاش نوميدانه‌ي او براي حل یک معما را تبدیل به كل اثر می‌کند؛ چون در نهايت نه به سئوالي جواب داده مي‌شود و نه معمايي حل مي‌شود. از ديگر ويژگي‌هاي رمان‌هاي موديانو، مي‌توان به حضور پررنگ شهر پاريس در آثار او اشاره كرد. طوري كه پاريس به يكي از شخصيت‌هاي رمان بدل مي‌شود و تاثير زيادي روي زندگي قهرمان رمان مي‌گذارد. در همين رمان «محله گمشده»، پاریس طوري با ذكر جزئیات و اسم همه خیابان‌ها و پل‌ها و كافه‌ها توصيف مي‌شود كه مي‌شود از اين كتاب به عنوان نقشه پاريس استفاده كرد.

به غیر از محله گمشده، کدامیک از آثار مودیانو در ایران ترجمه شده است؟

اولین اثری که از این نویسنده در ایران ترجمه شد یکی از آثار معروف موديانو به نام «خیابان بوتیک‌های تاريك» بود با ترجمه خانم فروغ احمدي. اخيرا آقاي ساسان تبسمي اين كتاب را با عنوان «خيابان بوتيك‌هاي خاموش» ترجمه كرد‌ه‌اند، به‌اضافه‌ يكي از آثار متاخر موديانو به نام «در كافه جواني گمشده». خانم ناهيد فروغان هم دو كتاب از موديانو ترجمه كرده‌اند به نام‌هاي «مرا نگین ‌کوچولو ‌می‌نامیدند» و «ناشناخته‌‌ماندگان». خانم نسرين اصغرزاده هم رمان «سفر ماه‌عسل» را به فارسي برگردانده‌اند. ضمن اداي احترام به همه اين مترجمان، از نظر من ترجمه‌ رمان «محله گمشده» و ترجمه‌ آقاي حسين سليماني‌نژاد از رمان «تصادف شبانه» كه اخيرا چاپ شده است، به زبان نویسنده نزدیکترند و سبك نويسنده در آنها رعايت شده است.

گویا برای اولین بار نویسنده رمان همسر اول را شما معرفی کردید؟

بله با ترجمه این رمان، خانم فرانسواز شاندرناگور در ایران معرفی شد كه از نويسنده‌هاي مFrançoise Chandernagorطرح و معاصر ادبيات فرانسه است. این کتاب، روايتي بسيار زنانه دارد و در آن با نگاهي كاملا زنانه به موضوع عشق روبه‌رو مي‌شويم. كل رمان تك‌گويي زني ميان‌سال و در آستانه‌ي طلاق است. شوهرش بعد از سي سال زندگي مشترك با زن ديگري آشنا شده و چند ماهي به راوي فرصت داده كه بين طلاق يا جدايي يكي را انتخاب كند. راوي، كاترين، كه نويسنده و استاد دانشگاه است، طي اين چند ماه به روستاي زادگاهش پناه مي‌برد تا با شرح زندگي مشترك سي‌ساله براي خود و ما خودش را از دست عشق به مردي كه سي سال تمام به او خيانت مي‌كرده ايت، رها كند. در اواخر اين رمان خواننده متوجه مي‌شود كه در واقع، مشغول خواندن آخرين رمان اين راوي‌ـ نويسنده است. خانم شاندرناگور كه متخصص نوشتن رمان‌هاي تاريخي است در اين رمان معاصر خود هم با ارجاع به اساطير و آثار كلاسيك، سرنوشت كاترين را به سرنوشت زناني مثل ديدون، مده‌آ و آنتيگونه پيوند مي‌دهد و اثري درباره‌ي زن به معناي عام و نگاه او به عشق مي‌نويسد.

فرانسوا موریاک در ایران چهره معروفی است، اما جالب این است که از آثار او در ایران بسیار کم ترجمه شده است؟

بله، رمان‌هاي «ترزدکرو» و «چنبره افعی» دو رمان معروف موریاک هستند كه قبلاً ترجمه شده‌اند و به تازگی هم  ترجمه آقاي کاوه میرعباسی از رمان «محبت شوم» هم مجوز چاپ گرفت كه گويا عنوان اصلي اين رمان چيز ديگري است.

عنوان رمان «برهوت عشق» در نسخه‌ي فرانسوي آن هم همين است؟

بله. البته در اکثر منابع فارسي مربوط به موریاک این عنوان را به «صحرای عشق» برگردانده‌اند که از نظر من براي اين رمان، برهوت مناسب‌تر از صحرا است، چون در اين اثر موریاک از فاصله‌ي بين انسان‌ها و برهوت همه‌ رابطه‌هاي ممكن انساني حرف مي‌زند

این اشتباه در استفاده از لغت در چندجای دیگر هم اتفاق افتاده است. مثلا در ترجمه چنین گفت زرتشت در کتاب چهارم شعر معروف «ذیل دختران برهوت» به دختران صحرا ترجمه شده است، در صورتی که به قول یکی از منتقدین در این کتاب مابین معنای صحرا و برهوت زمین تا آسمان فرق است؟

دقیقا. رمان «برهوت عشق» داستان زندگی یک خانواده بورژوا شهرستانی است که در آن، به‌قول نويسنده، اعضاي خانواده آن‌قدر از هم فاصله دارند که گاهي موقع گفت‌وگو، حتی کلماتشان به هم نمی‌رسد. اين رمان كه جزو آثار كلاسيك ادبيات فرانسه محسوب مي‌شود و در آن شاهد عشق هم‌زمان و نافرجام پدر و پسري به يك زن واحد هستيم. برخلاف رمان «همسر اول»، در اين رمان با ديدي بسيار مردانه به عشق طرف هستيم كه همان ديدگاه موياك است. ديدگاهي شكل‌گرفته بر پايه‌ي اخلاق و تربيت كاتوليكي كه انسان را از روز زاده شدن تا دم مرگ گرفتار وسوسه‌ي گناه و سرگردان در دوراهي رستگاري و سقوط توصيف مي‌كند. اين تم تقريبا در همه‌ي آثار مورياك مطرح مي‌شود. جالب است که موریاک این رمان را در سال 1925 نوشت و در سال 1957 موفق به دريافت جایزه نوبل شد و با اینکه طی این مدت 27 ساله موریاک آثارکارهای دیگری را هم نوشت، اما در خطابه آكادمي نوبل بيشتر روي این رمان تاکید شده و از نظر نويسنده‌ي آن خطابه، «برهوت عشق» از مهمترين كارهاي مورياك است.

چه کتاب‌هایی را زیر چاپ و در دست ترجمه دارید؟

به زودی نمایشنامه‌های «والس‌تصادفی» از ویکتور هائیم، «مثل خاری در انگشت» نوشته فرانسواز ساگان و «یک نفر روی صحنه» نوشته پي‌یر ژان با ترجمه من توسط نشر نيلا چاپ می‌شوند. کتاب دیگری را هم ترجمه کرد‌ه‌ام با عنوان «نوشتن مادام بووآری» و عنوان فرعی «حماقت، هنر و زندگی» که این کتاب مجموعه نامه‌های فلوبر به محبوبه‌اش است در طی 5 سالی که در حال نوشتن مادام بووآری بود. در این نامه‌ها فلوبر هم سختی‌های نوشتن این رمان را توضیح می‌دهد و هم ادببات و هنر زمانه خودش را نقد می‌کند. کتاب مقدمه‌اي هم در مورد مادام بووآری و فلوبر دارد كه شناخت خوبي نسبت به فلوبر به دست مي‌دهد. این کتاب توسط انتشارات نیلوفر منتشر خواهد شد. کتاب دیگری که چند ماهي است ترجمه‌اش را به پایان رساند‌ه‌ام و به تازگي براي اخذ مجوز به ارشاد رفته است، شامل 12 داستان از 12 نویسنده معاصر فرانسه است که همگی نویسنده‌های معروف و در قید حیات هستند که 10 نفر از این نویسنده‌ها برای اولین بار در ایران معرفي مي‌شوند. این مجموعه داستان با عنوان «صبح یکشنبه» توسط نشر افکار منتشر خواهد شد. ترجمه‌ي رماني از يك نويسنده‌ي سوئيسي مجاري‌الاصل را به تازگي تمام كرده‌ام؛ رمان «دفتر بزرگ» اثر آگوتا كريستوف. سال 2009 كريستوف را در خانه‌اش واقع در شهر نوشاتل سوئيس ملاقات كردم و گفت‌گويي با او داشتم كه در انتهاي رمان چاپ خواهد شد. ناشر اين رمان نشر مرواريد است. اکنون هم مشغول ترجمه يك رمان و یک کتاب تئوری هستم. کتاب تئوری شامل یک سری مقاله سینمایی است كه آقاي سعيد عقيقي آنها را از شماره‌های قدیم مجله کایه ‌دو سینما انتخاب كرده‌اند. در واقع اين كتاب ترجمه‌ي مشترك من و اقاي عقيقي خواهد بود. رماني هم كه در دست ترجمه دارم،  اثری است از رومن گاری که تاکنون در ایران ترجمه نشده و ناشر آن نشر چشمه خواهد بود.

 منبع: هفته‌نامه‌ي كتاب هفته، 8 مرداد 90