تبليغاتX
برهوت

 

دختربچه‌ی بدجنس

 

ژوآن ژان‌شارل[1]

ترجمه‌ی اصغر نوری

 

     امروز بعداز‌ظهر، آرتور را هل دادم توی حوض. افتاد و با دهانش صدای غل‌غل درآورد ولی جیغ هم می‌زد طوری که آنها صداش را شنیدند. بابا و مامان دوان‌دوان سر رسیدند. مامان زار می‌زد چون خیال می‌کرد آرتور غرق شده. غرق نشده بود. دکتر آمد. حالا حال آرتور خوب است. یک شیرینی مربایی خواست و مامان بهش داد. ساعت هفت بود که شیرینی خواست، تقریباً موقع خواب، ولی با این همه مامان بهش داد. آرتور خیلی خوشحال و مغرور بود. همه از او سئوال می‌پرسیدند. مامان ازش پرسید چطور افتاده توی حوض، پاش سُر خورده، و آرتور تأیید کرد و گفت که تعادلش را از دست داده. خیلی خوب شد که این‌جور گفت، ولی با این همه هنوز از دستش دلخورم و در اولین فرصت کارم را از سر می‌گیرم. 


ادامه مطلب
+ جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 ، اصغر نوری |

  میلان کوندرا

 

ادامه هنر رمان

 

پی‌یر لوپاپ
ترجمه: اصغر نوری

 

 رمان‌نویسی که درباره هنر رمان صحبت می‌کند، استادی نیست که بر کرسی تدریس نشسته باشد و در این مورد سخنرانی کند. باید او را بیشتر به منزله نقاشی تصور کرد که در کارگاه نقاشی‌اش،‌ یعنی جایی که تابلوهای روی دیوار از هر سو به شما می‌نگرد، از شما پذیرایی می‌کند».

[«پرده»، میلان کوندرا، ترجمه کتایون شهپر‌راد و آذین حسین‌زاده، ‌نشر قطره.]

با کتاب «پرده»، میلان کوندرا ما را به کشف کارگاه رمان‌نویسی‌اش دعوت می‌کند. در این کارگاه، بسیار کم از خود و کتاب‌هایش، به طور مستقیم صحبت می‌کند، بلکه بیشتر از دیگران و رمان‌هاشان می‌گوید؛ رمان‌هایی که او آنها را تحسین می‌کند و یا دوستشان دارد (غالبا هر دو) و این رمان‌ها «مخفیانه در آثار خود او» حضور دارند. این تابلو‌ها که همگی با هم در نور کارگاه دیده می‌شوند، در حال حرف زدن از خود، برقراری دیالوگ بین یکدیگر و آمیختن با صدای میلان کوندرا، نوعی «روایت» به وجود می‌آورند: نسخه شخصی کوندرا از تاریخ رمان.


ادامه مطلب
+ یکشنبه ششم بهمن 1387 ، اصغر نوری |