ترجمهي اصغر نوري
مرگ یک شاعر
چقدر ساکت است اینجا خدای من
انگار چشمهها خشکیدهاند
قلبها زندگی را گم کردهاند
و برگها راز لانهها را
چقدر ساکت است، انگار دختران جوان
طعم آواز دادن رویاهاشان را گم کردهاند
یا رویاهاشان بیهوده مانده
یا میدانند که خدا میخواهد محرومشان کند از زندگی
دیگر کسی گلها را به اسم صدا نخواهد زد
تمام علفزارها خوراک انبار علوفه میشود
بیآنکه دستی رشتهای از دوستی گره بزند
ببین علفزار چقدر غمگین است
از وقتی که دیگر نمیشود آنجا آواز خواند
ببین نیها چقدر سختاند در انتهای علفزار
سحر چه شتابی میکند برای ترک چشمهها.
این «نون. سین»ها (قسمت دوّم)
در پی نشرِ یادداشتی با عنوانِ «این نون. سینها!» به قلمِ نگارندهی این سطور، بعضی از دوستان و دشمنانِ احتمالیِ تشنه به خونِ مرغوبِ «اُ»ی مثبتِ بنده، سئوال کردهاند: «این نون. سین، دیگر کیست؟!» که نادرست است. در آن یادداشت؛ «نون. سینها» را مورد خطالب قرار دادهام و نه موجودِ دوپای خاصّی که دو حرفِ اوّلِ نام و خانوادگیاش، «نون» است و «سین». این موجودات؛ صبحبهصبح، از نرخِ روزِ نان مطّلع شده و میخورند و ایضاً از جهتِ وزشِ باد، چرا که عضوِ دائمیِ «حزبِ باد»اند، ناسلامتی!
اگر «بعضی»ها، جوابِ سئوالشان را نگرفتهاند و شب و روز، خوابِشان نمیبَرَد هنوز، «نون»اش را بگذارند به حسابِ حرفِ اوّلِ تناولِ «نانبهنرخِروز» و «نونِ» آخرِ «سین» را هم به حسابِ «نونِ» آخرِ «بوجارهای لنجان»[1] بر وزنِ فنجان. باقی؛ بقای دوستان و دشمنان!
پینوشت:
1. کار و کاسبیِ «بوجارْجماعت» (بر وزنِ تودارْجماعت)؛ جداکردنِ دانههای خُرد و خرمنکوبشدهی ساقهی گندم، از کاه بوده است (در کشاورزیِ سنّتی). بوجارهاری لنجان (از توابعِ اصفهان)، چنان در کارِ خود ورزیده بودهاند که تغییرِ جهتِ مدوامِ باد، مانعِ کارشان نمیشده و از هر طرف که میوزیده؛ بلافاصله با آن همسو و همجهت شده و بادَش میدادهاند!
مفهومِ این اصطلاح؛ تبعیت کردن از جریانِ روز و پیروی از شیوهی فرصتطلبی است، یعنی به هیچ اصل و عقیدهیی پایبند نبودن و با هر قدرتِ حاکمی، ساختن و با هر پیشامدی به سودِ خود، همراه و همصدا شدن. مترادفاش؛ اصطلاحاتی است از این قبیل: «ابنالوقت». «هرکی دره، ما دالونیم/ هرکی خره، ما پالونیم!» (خلاصهشده از «کتابِ جمعه» - شمارهی 32 – چهارمِ اردبیهشتِ 1359).
رضا علیپور متعلّم
1386/11/28