تبليغاتX
برهوت
 

...این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی 

+ چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ، اصغر نوری |

 

«مهم‌ترین چیز، هرگز دروغ نگفتن است. یکی از ویژگی‌های بسیار خوب هنر آن است که نمی‌گذارد دروغ بگویی. تو می‌توانی در عشق، در سیاست و در پزشکی دروغ بگویی؛ می‌توانی مردم را بفریبی – چنین مواردی وجود دارند – اما در هنر نمی‌توانی دروغ بگویی.»

آنتون چخوف

 

 

پی‌نوشت: این گفتار از بروشور نمایش «اتاق شماره‌ی 6» به کارگردانی ناصر حسینی مهر انتخاب شده است که چندی پیش در تالار مولوی اجرا شد. متن این نمایش، توسط خسرو حکیم‌رابط و ناصر حسینی مهر، بر اساس داستان «اتاق شماره‌ی 6» اثر آنتون چخوف نوشته شده بود.        

بین اهالی تئاتر ضرب‌المثلی رایج است به این صورت که آدم با دیدن بروشور یک نمایش می‌تواند حدس بزند که اجرا خوب خواهد بود یا نه. معمولاً اجراهای خوب و کامل بروشور زیبایی دارند، همان‌طور که دکور، لباس، نور و دیگر عناصر خوب؛ شاید این موضوع از آن‌جا ناشی می‌شود که این اجراها شتاب‌زده و سردستی آماده نمی‌شود و در همه‌ی بخش‌های کار تأمل و تعمق صورت می‌گیرد.                                                                                                                     

بروشور نمایش «اتاق شماره‌ی 6» چیزی بیشتر از خوب بود (است): کتابچه‌ای زیبا حاوی برگزیده‌ای از یادداشت‌های روزانه‌‌ی آنتون چخوف، نوشته‌هایی از تنسی ویلیامز، هانری تروایا، آیزا برلین، استانیسلاوسکی، ماکسیم گورکی، پیتر بروک و ناصر حسینی مهر درباره‌ی چخوف و در نهایت خود نمایشنامه. شاید حالا آن (است) برای‌تان معنا پیدا کرده باشد؛ چون دیگر این یک بروشور ساده نیست که تا آخر نمایش دستت باشد و گاهی در تاریک‌روشن سالن نگاهی بهش بیندازی تا مثلاً بدانی اسم بازیگر فلان نقش چیست و به محض بیرون آمدن از سالن مچاله‌اش کنی و دور بیندازی و یا اگر خیلی خوش‌ذوق باشی میان تلّ کاغذهای ته کیفت مدفونش کنی. نه! بروشور نمایش «اتاق شماره‌ی 6» مرجعی جمع‌وجور درباره‌ی آنتون چخوف است که همیشه می‌توان به آن رجوع کرد و مهم‌تر از آن، نمایشنامه‌ی «اتاق شماره‌ی 6» را در خود دارد؛ نمایشنامه‌ای حاصل همکاری خسرو حکیم‌رابط، نمایشنامه‌نویسی از نسل طلایی نمایشنامه‌نویسان ایران، و ناصر حسنی مهر، مترجم، پژوهشگر و کارگردانی که تئاتر ایران (بیشتر مدیران تئاتر) هنوز آن‌طور که باید به قدر و منزلتش پی نبرده است. شاید اگر روزی مدیران امروز تئاتر به سر کار اصلی‌شان برگردند، شاهد اجرای «اتاق شماره‌ی 6»‌های بیشتری باشیم. امید که مجانی‌ست، بهتر است امیدوار باشیم.                                                                            

 

+ شنبه سیزدهم بهمن 1386 ، اصغر نوری |

 

  اين «نون. سين»‌ها!

 

مقدّمه: از اين پس، اگر عُمري بود و حال و حوصله‌اي، خدمتِ موجوداتِ دوپايي با نامِ تلخيص‌شدة «نون. سين»‌ها و غيره‌هايي از اين قبيل خواهم رسيد و عينِ پيچك‌، به پر و پاي اين موجودات‌‌ِ فرصت‌طلب، نان‌به‌نرخِ‌روزخور و بوقلمون‌صفت، خواهم پيچيد! اين از مقدمّه.

و امّا، علي‌الحساب، محضِ دست‌گرمي و خالي نبودنِ عريضه، بخشي از شعرِ «پيوندها و باغ»* سرودة «مهدي اخوان ثالث» را تقديمِ موجوداتِ دوپاي فوق‌الذكر مي‌كنم و مي‌روم پي‌‌ِ كار و زندگي‌ام.

«...اي درختانِ عقيمِ ريشهْ‌تان در خاك‌هاي هرزگي مستور،

يك جوانة ارجمند از هيچ‌جاتان رُستْ نتواند.

اي گروهي برگِ چركينْ‌تارِ چركين‌ْپود،

يادگارِ خشكسالي‌هاي گردآلود،

هيچ باراني، شما را شُستْ نتواند!»

 

پي‌نوشت: از مجموعه شعرِ «از اين اَوِستا».

 

رضا عليپور متعّلم

23/10/1386

 

+ دوشنبه یکم بهمن 1386 ، اصغر نوری |