تبليغاتX
برهوت
مقاله‌ي زير در شماره‌ي تازه‌ي مجله‌ي سيميا به چاپ رسيده است.

 

 

 

     گوش‌دادن به كُلتس[1]

 

 

 

آن اوبرسفلد[2]

ترجمه‌ي اصغر نوري

 

 

 

 

 

        تمام متون تئاتري از خواننده و به ويژه از خواننده-كارگردان خود، نوعي تخيل و درك مطالبه مي‌كنند. كاري كه يك مرز آزادي به دست مي‌دهد.

هرچه اثر غني‌تر باشد، اين مرز بزرگتر است و محلي در اختيار خواننده مي‌گذارد تا بُعد شاعرانة متن را دريابد و به برداشت خود برسد. هرچه امكانات متن زيادتر باشد، نمودهاي صحنه‌اي‌ آن متنوع‌تر خواهد بود.

بديهي است كه در تمام آثار بزرگ، انتخاب شخصيت، فيزيك‌اش، سن‌اش و سرگذشت او، همه چيز حتي معناي قصة نقل‌شده را هم مشخص مي‌كند: اگر آلسِست‌‌ِ مردم‌گريز[3] بيست‌ساله باشد، يك جوان ايده‌آليست است، ولي اگر چهل‌و‌پنج ساله باشد، پيرمردي ديوانه است؛ نه قصه همان‌ خواهد بود، نه نتيجة اخلاقي.

انتخاب شخصيت‌ها، انتخاب لحظه، انتخاب جنس فضا: آثار كلتس آزادي بزرگي به دست مي‌دهند، و استحكام نوشتار شرايط لازم براي به وجود آمدن نظرات مخالف را فراهم مي‌كند؛ و اين دقيقاً از اين روست كه ديالوگ چنان قدرتي دارد كه عناصر پيرامونش مي‌توانند با انعطافي نسبي‌ انتخاب مي‌شوند.

شايد بهترين مثالي كه مي‌توان در اين‌باره زد، نمايشنامة «در خلوت پنبه‌زارها»[4] باشد كه شرو سه‌بار آن را اجرا كرده است. بار اول، پنهان‌فروش سياه‌پوست بود (ايساك دو بانكوله[5]) و مشتري سفيد (لوران ماله[6](؛ بار دوم، به رغم نارضايتي كامل كلتس، پنهان‌فروش سفيد بود كه خود شرو نقش آن را بازي مي‌كرد؛ و بار آخر، هر دو بازيگر سفيدپوست بودند. شگفت آنكه هيچ‌كدام از اين اجراها با تصويري كه كلتس از اين شخصيت‌ها براي خود ساخته بود، مطابقت نمي‌كردند: «در اين نمايشنامه، سياه‌پوستي وجود دارد كه به طرز تزلزل‌ناپذيري آرام و خونسرد است، از آن دست آدم‌ها كه هرگز عصباني نمي‌شوند، هرگز چيزي مطالبه نمي‌كنند. اين‌جور آدم‌ها به نظرم جذاب‌اند. شخصيت ديگر، آدمي پرخاشگر و زخمي است، يك پانكي كه نمي‌شود رفتارش را پيش‌بيني كرد، كسي كه مرا به وحست مي‌اندازد.» هيچ‌كدام از سه اجراي شرو، شخصيت‌هاي مورد بحث را آن‌گونه كه كلتس توصيف مي‌كند، نشان ندادند. خلاقيتي كه شرو روي متن كلتس اعمال مي‌كند، مطابقتي با خاطرات رئاليستي و اتوبيوگرافيكي نويسنده ندارد. ولي خود شرو هم دچار تحول مي‌شود: معناي متن كمي تغيير مي‌كند؛ در اجراي اول، به نظر مي‌رسد كه موضوع بحث مواد‌مخدر است؛ در اجراي دوم، به روشني مسئلة همجنس‌بازي در ميان است؛  و در اجراي سوم، ديگر نمي‌دانيم كه چه چيز بيشتر مورد توجه بوده است. مسلماً، در اين نمايشنامه صحبت از گفتگويي عجيب بين دو شخصيت تقريباً ناشناخته است؛ همين امر بر تك‌گويي «شب درست پيش از جنگل‌ها»[7] هم حاكم است. از اين رو، در به روي هر خلاقيتي گشوده است. كثرتي تقريباً نامتناهي از پرسش‌ها وجود دارد، و در اين بين، نقش كارگردان ابتدا انتخاب تفسيري است كه به تمام اين پرسش‌ها آن‌طور كه او مي‌خواهد پاسخ دهد. بعد، بازيگر آنها را ناديده مي‌گيرد، از زيرشان در مي‌رود و درنهايت، با آنها مواجه مي‌شود.

ولي آيا در يك درام بلوار نظير «بازگشت به برهوت»[8] كه درش همه‌چيز، دست‌كم به ظاهر، ثابت است هم چنين وضعي حاكم است؟ آنجا هم، اجراي خشن و در عين حال طنزآميز شرو با بازي ژاكلين مِي‌يان[9] و ميشل پيكولي[10] ، فرق زيادي ندارد با كوشش ژاك نيشه[11] كه لذت گمشدة زندگي خانوادگي و رمز و راز آدم‌ها را نشانه مي‌گيرد.

يك قطعيت در ميان است: چيزي كه نزد كلتس، و به گونه‌اي ديگر نزد بكت، محكم و غيرقابل دستبرد است و زمين سفت به حساب مي‌آيد، متن است، نه در مفهوم مجردش و يا در ايده‌هايي كه برمي‌انگيزد، بلكه در خود فرم‌اش، يعني در شاعرانگي‌اش، حركت جمله‌ها، موسيقي صداها و بازي تصويرها. متن، مثل خاك محكمي است كه بازيگر بر آن تكيه مي‌كند، چيزي كه تماشاگر را به گوش‌دادن وامي‌دارد، و تماشاگر با بزرگترين لذتي كه گوشش تجربه كرده، و همين‌طور با تخيلش، گوش مي‌دهد. و اينجا، كمكِ تخيل ضروري است. به اين ترتيب، تماشاگران آخرين اجراي شرو از «در خلوت پنبه‌زارها» و اجراي نيشه از «بازگشت به برهوت»، ديگر از خود نمي‌پرسندكه اين شخصيت‌ها چه مي‌خواهند، يا معناي مبارزة آنها چيست. گوش‌دادن به آنها، به هيجان آمدن و تخيل كردن، راضي‌شان مي‌كند.     

         

 

منبع: مجلة مگزين ليته‌رر، شمارة 395، فورية 2001               

 



1.   Bernard-Marie Koltès، برنار ماري كلتس (1948-1989)؛  نمايشنامه‌نويس معاصر فرانسوي. م.

2.      Anne Ubersfeld، استاد دانشگاه، نويسندة آثاري چون خواندن تئاتر (انتشارات Blin، 1996) و برنار ماري كلتس (انتشارات Actes Sud، 1999.). م. 

3.     Alceste، شخصيت اصلي نمايشنامة «مردم‌گريز» اثر مولير. م.

4.        Dans  la solitude des champs de coton، يكي از بهترين نمايشنامه‌هاي كلتس كه دو شخصيت دارد: «پنهان‌فروش و مشتري. پنهان‌فروش سعي مي‌كند چيزي نامعلوم را به مشتري بفروشد كه او خواهان خريدش نيست. گفتگوي طولاني و فلسفي‌گونة آنها در پي حادثة كوچكي كه بين‌شان اتفاق مي‌افتد، آغاز مي‌شود. آنها هرگز نام جنس مورد معامله را بر زبان نمي‌آورند و همين موضوع، ابعاد گسترده‌اي به متن مي‌بخشد. اين نمايشنامه و ديگر آثار كلتس به ترجمة محمود مسعودي از سوي نشر سي‌ودو‌ حرف در سوئد به چاپ رسيده‌اند. اين انتشارات كتاب ديگري تحت عنوان «گزارشي از زندگي و آثار برنار ماري كلتس» را به تأليف محمود مسعودي منشر كرده است. م.

5.   Isaach De Bankolé

6.   Laurent Malet

7.   La Nuit just avant les forets، اولين نمايشنامة معتبر كلتس. م.

8.        Retour au désert، نمايشنامه‌اي از كلتس. م.

9.   Jacqulein Maillan

10.                       Michel Piccoli

11.                       Jaques Nichet، كارگردان فرانسوي و مدير تئاتر ملي تولوز ميدي‌پيرنه. او نمايشنامة بازگشت به برهوت را در سال 1995 و نمايشنامة جدال سياه و سگ‌ها را در سال 2001 كارگرداني كرده است. م.

+ چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ، اصغر نوری |

ترجمه‌ي اصغر نوري

 

 

عشق به آخر خواهد رسيد پيش از آنكه من به عشق برسم

همچون زندان خواهمش ديدAlain Borne

گل‌ها را مي‌بينم

چنان زيبا

كه گويي راه مي‌روند

و چشمان گريان

كنارشان پرپر مي‌شوند.

 

عشق به آخر خواهد رسيد اما من خواهم گفت

در شب‌هايي از

ملافه، پلك، باد و زنجره

من در روز تن تو وارد شده‌ام.

 

خواهم گفت

كه از تو زيسته‌ام

و در آن حال مي‌ميرم

كه گلبرگ به گلبرگ

از پله‌هاي خاطره پايين مي‌روم.

 

 

+ سه شنبه هشتم آبان 1386 ، اصغر نوری |