ترجمه اصغر نوری
براي او كه ميرود
ژئورژيا

من نميخوابم ژئورژيا
در سياهي تير مياندازم ژئورژيا
منتظرم ژئورژيا
ميانديشم ژئورژيا
آتش مثل برف است ژئورژيا
شب همسايهام ژئورژيا
به تمام صداها گوش ميدهم ژئورژيا
دود را ميبينم كه بالا ميرود و ميگريزد ژئورژيا
پاورچين در سايه راه ميروم ژئورژيا
در خيابانهاي حومه ميدوم ژئورژيا
اين همان شهري است كه بود
و من نميشناسمش ژئورژيا
ببين از باد جلو ميزنم ژئورژيا
و از سرما، سكوت و ترس ژئورژيا
ميگريزم ژئورژيا
ميدوم ژئورژيا
ابرها پاييناند، ميافتند ژئورژيا
دستانم را دراز ميكنم ژئورژيا
چشمانم را نميبندم ژئورژيا
صدا ميزنم ژئورژيا
داد ميزنم ژئورژيا
صدا ميزنم ژئورژيا
تو را صدا ميزنم ژئورژيا
ميآيي ژئورژيا؟
زود ميآيي ژئورژيا؟
ژئورژيا ژئورژيا ژئورژيا
ژئورژيا
من نميخوابم ژئورژيا
منتظرتم ژئورژيا
ژئورژيا
از هر چه بگذريم
از چشمان تو كه نميشود گذشت
چقدر قشنگ حرف ميزنند
وقتي من سكوت كردهام
چشمان تو مادرزادند!
تو اما ديگر به خواب من نيا
نيا كه ببينمت تو او نيستي
كاش لبخندت را در نامهاي برايم پست كني
كاش...
ديگر به جنگ من نيا
من به ديگري باختهام هر آنچه تو ميخواستي!
از مجموعهي «امضاي تازه ميخواهد اين نام»، فرياد شيري، نگيما، ۱۳۸۳.
كسب و كار من
شغل من نگاه نكردن به خونريزيست
شغل من اين است كه روزنامه نميخوانم
شبها
دود ميرقصد
در زيرسيگاري روي ميز
پرده ميآيد تا نيمههاي اتاق
يعني باد پرده را تكان ميدهد
همين باد كه از دريا تا من آمده است
داشتم ميگفتم
شغل من
خاموش كردن راديوست
بستن تلويزيون
در تمام ساعات پخش خبر.