تبليغاتX
برهوت

 

باران بد است

سقف خانة دريا چكه مي‌كند

باران بد است

نان دست‌فروش پير را آجر مي‌كند

باران بد است

حسرت يك چتر در دل دريا لانه مي‌كند

ولي من كه مي‌دانم

چه لذتي دارد زير باران راه رفتن با يك دوست

مي‌دانم درختان چقدر دوست دارند باران را

و من بعدِ باران درختان را

حتي خود دريا، كشته‌مردة باران است

زير باران زيباست، زيبا

باران خوب است

خوبِ بد، بدِ خوب

 

10/2/1386، تهران

+ یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ، اصغر نوری |

 ترجمه اصغر نوری

 

آخرين شعر

 Robert Desnos

آنقدر به رويا ديدمت

آنقدر راه رفتم، آنقدر حرف زدم

آنقدر عاشق سايه‌ات شدم

كه ديگر چيزي جز تو برايم نمانده

فقط اين مانده كه سايه شوم ميان سايه‌ها

صد بار سايه‌تر از سايه شوم

سايه‌اي كه خواهد آمد و باز خواهد آمد

در زندگي آفتابي تو.

 

 

 

 

اعماق را لمس مي‌كنم

ديگر هيچ چيز

تهي

بسيار تهي

با اين حال هنوز ديوار باقي مانده است

زندان

براي خرد كردن

قبل از پيري و چين‌وچروك‌ها

عجب كاري.

+ جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ، اصغر نوری |