دستهات بوي ماهي
دلت دريا
حالا نشستهاي در صفحهي آخرِ نمايشنامهاي كوتاه
پشت جلد دفترِ شمارههاي قديمي
پاي دستخطِ زيبات.
نه، كار هيچكدامشان نيست
نه اين خودكار كه ديگر از قابش بيرون نميآيد
نه اين نوارها كه هنوز خوب نميفهممشان
_ راستي يكيشان گم شد
يا يكي بُرد و پس نياورد
همان كه mon amour را داشت _
عكسها هم كه حرف نميزنند
فقط لبخندت را قاب كردهاند كنارِ خامي من
«بشر تا دَم مرگ خام است.»[1]
نه، كار هيچكدامشان نيست
اين كه هر روز در گوشم ميخواند
صدا دارد
زمزمه ميكند، داد ميزند، مينالد:
"ديگر كسي دوستت نخواهد داشت
دستكم
نه به اندازهي او."
نه/یک/هشتاد و شش
1. يك ضربالمثل تركي.