اشكهام مثل شراب جاري ميشوند و من از رنج مست ميشوم. غم عادت بدي است كه نبايد درش زيادهروي كرد، ولي من نميخواهم خودم را از چيزي محروم كنم.
از رمان «همسر اول» اثر فرانسواز شاندرناگور
این روزها، روز و شبم به ترجمهي این رمان ميگذرد.
آی تنهايي
تنهايي
تنهايي عزيز!
گاهي چقدر
ارزان
ميفروشمت!