|
گامها
گامهاي تو، كودكان سكوتم، برداشته شده قديسوار و آرام، به سوي تختخواب هوشياريم بيصدا و يخزده عمل ميآیند. انسان ناب، ساية الهي، چقدر دلپذيرند گامهاي تو! خدايا!... تمام موهبتها كه حدس ميزنم روي اين پاهاي لخت به سويم ميآيند! اگر با لبهاي پيش آمدهات، آماده ميشوی تا تسكين دهي، ساكن انديشههايم را با طعم بوسهاي، عجله نكن در اين كار مهرآميز، شيريني بودن و نبودن، زيرا كه من تنها در انتظار تو زيستم، و قلبم فقط گامهاي تو بود.
Les pas
Tes pas, enfants de mon silence Si, de tes lèvres avancées Ne hâte pas cet acte tendre |
|
ترجمة اصغر نوري
عاشق
ايستاده روي پلكهايم
موهايش در موهايم
شكل دستانم را دارد،
رنگ چشمانم را دارد،
غرق ميشود در سايهام
مثل سنگي در آسمان.
چشمانش هميشه باز
نميگذارد به خواب روم.
روياهاي آكنده از نورش
خورشيدها را بخار ميكند
به خنده مياندازدم، گريه و خنده،
حرف زدن بيهيچ حرفي براي گفتن.
Elle est debout sur mes paupières
Et ses cheveux sont dans les miens
Elle a la couleur de mes yeux
Elle s'engloutit dans mon ombre
Comme une pierre sur le ciel
Elle a toujours les yeux ouverts
Et ne me laisse pas dormir
Ses rêves en pleine lumière
Font évaporer les soleils
Me font rire, pleurer et rire
Sans avoir rien à dire
Paul Eluard
بيتو
دستانم سرد است
درونم برف ميبارد