تبليغاتX
برهوت

ديشب محمد رضايي‌فرد و مهدي شفيعي زرگر خانه‌ي من بودند. تا صبح نمايشنامه‌ي « تقدير» را تمرين مي‌كرديم. اين نمايشنامه آخرين نوشته‌ام است كه بر اساس داستان «تقدير آنها آورده بود اينجا تا بميرند» اثر قاسم كشكولي نوشته‌ام. شش صبح خوابيديم و يازده بيدار شديم. سه بعد از ظهر بايد براي دوره‌ي دوم فستيوال نمايشنامه‌خواني تالار مولوي بازبيني بدهيم. البته بازبيني را نمي‌دهند، اين يك اشتباه لپي است؛ بازبيني مي‌كنند، يعني چند نفر مي‌آيند مي‌نشينند و پانزده دقيقه از يك تئاتر مثلاً يك ساعته را مي‌بينند و تصميم مي‌گيرند كه آن كار اجرا شود يا نه. و تو هر هنري داري بايد در اين پانزده دقيقه رو كني، مثل آن خواستگاري‌هاي سنتي معمول كه مادر و خواهر پسر وارد خانه‌اي غريبه مي‌شوند تا براي پسر دختر انتخاب كنند، و دختر هر دلبري كه مي‌داند بايد رو كند تا به دل بنشيند. حالا حكايت ماست. بازبين‌ها شده‌اند مادر ملت، مادري كه سخت پيش مي‌آيد دختري به دلش بنشيند مگر دختر خواهرها، دختر عمه‌ها، خاله‌قيزي‌ها و... اين  وسط ما تئاتري‌ها هم شده‌ايم دختران ترشيده‌ا‌ي كه مادر هيچ پسري ازمان خوشش نمي‌آيد و خودمان هم عرضه نداريم دوست پسر پيدا كنيم...

ديشب تا صبح فقط خواندن نمايشنامه نبود، مقادير متنابهي درد دل و غيبت دوستان هم بود بعلاوه‌ي شعرهاي رضايي‌فرد كه علاوه بر بازيگري شاعر هم هست. يكي از غزل‌هاي او:

 

گفتي توام، ولي مثل من نزيستي

آني كه در پي من بود تو نيستي

بوي قديمي پاسخ نمي‌دهي

يك دم بشور ببينم كه چيستي

گفتم خودم براي خودم كسي استم

گفتي منم براي خودم كسي استم

گفتي كه آينه باور نمي‌كند

اينك تو روبروي خودت بايستي

-        من هيچ واژه‌اي از باورم نماند  

آخر خودت بيا بگو كه كيستي      

 

+ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ، اصغر نوری |

  

 الن بورن

  ترجمه‌ی اصغر نوری

 

                  تنها چهره‌ی توست

 

تنها چهره‌ی توست

عشق من

و تن‌ات

 

تنها با توست

که من از تنها بودن دست می‌کشم

و حتی دست می‌کشم از بودن اين شبح

که آينه‌ها هم برايش خالی‌ست

 

بايد ببينمت

تا زمين و زندگی را به دست گيرم

 

به دور از بودن‌ات

خونم آبی خاکستری‌ست که سکوت می‌کند

 

به دور از بودن‌ات

در من چيزی نيست

جز مشتی بزرگ و فرو بسته

که آزارم می‌دهد

 

نبودن‌ات

پلک عظيمی‌ست

روی تمام تنم

+ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 ، اصغر نوری |

 

الن بورن

ترجمه‌ی اصغر نوری

 

                تو به سکوت وانخواهی داشت

 

تو به سکوت وانخواهی داشت

نه روحم را، نه خونم را و نه صدايم را

 

لب‌هايم ديگر از هم باز نمی‌شوند

جز برای گفتن نامت

بوسيدن دهانت

تبديل شدن به تو هنگام جستجوی‌ات

 

و اگر از گل سرخ حرف می‌زنم

از توست

يا اگر از نان، عسل، شن يا از خودم

حرف می‌زنم

 

تو پس تمام کلماتم هستی

لبريزشان می‌کني، می‌سوزانی، تهی می‌کنی

تو آب دهانم هستی و دهانم

حتی سکوتم از تو مضطرب است.

+ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 ، اصغر نوری |