اصغر نوري در گفتوگو با روزنامهي آرمان:
بايد كتابهاي خودمان را پيدا كنيم
شهره قدمي
شايد امروز يكي از دغدغههاي روشنفكران پايين بودن تيراژ كتابها در ايران است. براي جمعيتي هفتاد ميليوني تيراژ متوسط كتابها هنوز 1500 نسخه است. تجربه خواندن همانگونه كه نوري ميگويد تجربهاي منحصربهفرد است. كتاب مال شماست، برنامه تلويزيوني نيست كه همزمان چندصد هزار نفر نشسته باشند پاي تلويزيون و يك برنامه واحد را ببينند. كتابها تجربهاي متفاوت از ديگران به ما هديه ميكنند. از زماني كه هايدگر، فيلسوف آلماني، در اوايل قرن بيستم انسان امروز را «فرد منتشر» خواند، تا زماني كه برخي از فرمان قتل تلويزيونها سخن گفتند (تلويزيونت را بكش!)، تا همين امروز به شيوههاي مختلف به اين نكته اشاره شده است كه مديومهايي همچون تلويزيون فرديت را از آدمها ميگيرد، در حالي كه مديومي چون كتاب انسان را به آن خصوصيت منحصربهفردي كه او را از ديگران متمايز ميكند، ميرساند. وقتي چندصد هزار نفر پاي يك برنامه تلويزيوني نازل مينشينند و تيراژ يك رمان محشر و خواندني 1500 نسخه است، چه بايد گفت؟
اصغر نوري، مترجم، كارگردان تئاتر و نمايشنامهنويسي است كه در طول ساليان اخير كتابهاي زيادي از او منتشر شده و مورد توجه منتقدان و مخاطبان ادبيات و تئاتر قرار گرفته است. از ميان اين كتابها ميتوان به ترجمه رمانهاي «برهوت عشق» نوشته فران
سوا مورياك و «محله گمشده» از پاتريك موديانو، و نمايشنامههاي «دوچرخه مرد محكوم و سهچرخه» از فرناندو آرابال، و چندين كتاب ديگر از آلن وتز، امانوئل روبلس، فرانسواز شاندرناگور، مارسل امه و بسياري ديگر اشاره كرد. شناخت گسترده او از ادبيات و تئاتر مدرن و همچنين تسلطش به زبان فرانسه و توانايياش در نثر فارسي، او را به مترجمي موفق بدل كرده است. به تازگي ترجمه رمان «دفتر بزرگ» از آگوتا كريستوف نيز از اين مترجم به بازار كتاب آمده است. پاي حرفهاي او نشستهايم تا از ادبيات، ترجمه و تئاتر بگوييم و بشنوييم.
- اول از همه براي خوانندگان ما بگوييد كه اصولا چرا مردم بايد داستان بخوانند يا به ديدن تئاتر بروند، چه تجربه منحصر به فردي در اين ها وجود دارد؟
نوشتن مادام بوواري
(حماقت، هنر و زندگي)
گوستاو فلوبر
ترجمهي اصغر نوري
نشر نيلوفر، ۱۳۹۱
گزيدهاي از نامههايي كه فلوبر طي سالهاي نوشتن رمان مادام بوواري به معشوقهاش لوييز كوله فرستاده است.
يك سند منحصربهفرد دربارهي تكوين روزانهي اثري بزرگ و از طرفي، يك "ادبيات چيست" بسيار شخصي كه در آن فلوبر از وراي نظراتش دربارهي هنر، رمان و نقد، با قلمي بانشاط دست به حملههاي انتقامجويانهاي عليه حماقت و گروتسك زندگي ميزند.
دربارهی رمان دفتر بزرگ نوشتهی آگوتا کریستوف، ترجمهي اصغر نوري، مرواريد، 1390.
چاپ شده در روزنامهي شرق، چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۱.
شر کودکانه و تروما
کونستانزا کونترهراس روییز
ترجمهی نورا موسوینیا
یک نمونه از نمایش شر، و به علاوه شر کودکان، رمان «دفتر بزرگ» اثر آگوتا کریستوف است. در
این رمان، مادر دو برادر دوقلو، پسرانش را برای حمایت از آنان نزد مادربزرگ نامحبوبشان میبرد تا تغییرات و مصائب دوران جنگ را در یک شهر بینامونشان تجربه کنند؛ بهنظر میرسد که پردهبرداری پیوستهی آنان از وقایع تروماتیک غریبترین و مکانیکیترین واکنشها را در آنان برمیانگیزد: عقلانیت بنیادین، شقاوت و غیرانسانی بودن. در ادامهی مقاله، هدف من تحلیل این واکنش بیحدوحصر بهوسیلهی درک این امر است که شقاوت و غیرانسانی بودن بهمنزلهی مشخصهی شر ذاتی این کودکان نیست، بلکه همانقدر بهمنزلهی یک واکنش عقلانی و منطقی سربرمیآورد که بهمنزلهی یک مکانیسم دفاعی نسبت به موقعیت تروماتیکی که خودشان را در آن مییابند. در این راستا، به مسئلهی کودکان و شر میپردازم، برای این منظور به عقاید زیگموند فروید دربارهی تروما تکیه میکنم.
سریع و کوبنده
پریسا چنگیزی
جنگ است و کمترین نتیجهای که از آن حاصل میشود پیروزی یا باخت است. جنگی بینشان در جایی بینشان با برندگان و بازندگانی بینشان. تنها چیزی که از جنگ باقی مانده، فلاکتی است که سهم کودکان، پیران و بازماندگان شده است.
دفتر بزرگ، داستان خشونت است؛ داستان فقدان دوست داشتن. داستان از جایی آغاز میشود که مادری فرزندان دوقولی خود را میبرد و میگذارد نزد مادربزرگشان. تمام داستان از زبان دوقلوها و از زاویهدید آنها بیان میشود. دوقلوهایی که گویی یک روح هستند در دو بدن. مخاطب کمتر متوجه دو تا بودن آنها میشود.
ر ابطه دو کودک و مادربزرگشان خوب نیست. اما کمکم میانشان رابطهای شکل میگیرد که به جای برگرفتهشدن از علاقه، از واقعیت نشأت میگیرد. با تمام شدن جنگ دوقلوها حاضر نمیشوند مادربزرگ را ترک کنند و همراه مادر برگردند، نه به این خاطر که علاقهای بینشان ایجاد شده بلکه به دلیل انتخاب. بودن با مادربزرگ به انتخاب آنها تبدیل میشود. انتخاب واقعیت محض به جای دوری و فراموشی. دوقلوها حکم کسانی را دارند که ناخواسته به درون شرایطی دهشتناک پرتاب میشوند؛ شرایطی که در به وجود آوردن آن، هم مادرشان که آنها را رها میکند و میرود و هم سایر انسانها مقصرند. جنگ میان بزرگترها به جنگی بین نسلها تبدیل میشود. از دید دوقلوها همه مقصرند به جز کودکان و پیران. با این تفاوت که آنها مانند سایر همسالان خود، چشمبه راه نمیمانند؛ انتقام خود را از بزرگترها و جهان پر از نکبتی که ساختهاند میگیرند. در این شرایط است که مسئله انتخاب برای آنها پیش میآید. انتخاب واقعیت و تغییر آن یا پذیرش شرایط موجود و چشم به راه حوادث نشستن. مادر بزرگ و خانهاش نمادی از واقعیت موجود هستند.
نشانی از واقعیتی اگرچه سخت اما تغییرپذیر؛ واقعیتی که مانند مادربزرگ و خانهاش میتوان آن را تحتکنترل خود درآورد، تغییرش داد و به باردهی و سوددهی رساندش. کمکم خود را به شرایط سخت عادت میدهند، مهارتهای فراوانی کسب میکنند و در برابر درد و رنج، گرسنگی، نادانی و ناتوانی و از همه مهمتر دوست داشتن، بیمه میشوند. دوقلوها شروع میکنند به مطالعه کردن و شناختن محیط اطراف خود. تمرین کثیف بودن و گرسنه ماندن میکنند. تمرین حرف نزدن، درد کشیدن، ندیدن و نشنیدن میکنند. از تمام مهارتهایی که کسب میکنند نیز استفاده میکنند. کمکم با کار بدنی و نیز کارهنری و ترجمه کردن برای سربازان دشمن درآمد کسب میکنند. از تمام جهان و انسانهای آن بینیاز میشوند و خود به قانون و مجری قانون مبدل میشوند. از کشیش محل به خاطر سوءاستفاده از دختر همسایهشان باج میگیرند. خدمتکار کشیش را با وجود محبتهایی که در حقشان کرده، به دلیل غذا ندادن به آوارگان میکشند. به جای بازگشتن با مادرشان، شاهد خمپاره خوردن او میشوند. به مادربزرگ و زن همسایه برای خودکشیشان کمک میکنند و دستآخر با کشتن پدرشان شرایط را برای رفتن مهیا میکنند. دوقلوها هیولا نیستند، بلکه نماد نسلی هستند که شاهد کشتارهای دستهجمعی، آدمسوزی، قتل و غارت و تجاوز بودهاند و حالا آمدهاند جهان را از تمام نشانههای نسل پیشین پاک کنند. دوقلوها نسلی هستند که از تمام خشونتهای نسل پیشین خود برای از میان برداشتن خشونت استفاده میکنند. درست است که دوقلوها بویی از دوست داشتن و احساس نبردهاند و درست است که هر کار شرارتآمیزی از آنها برمیآید، اما آنها میوه نسل پیش خود هستند. درست هم پای همان درختی افتادهاند که آفت زده است. تنها چیزی که دوقلوها از جهان میآموزند این است که اینچنین و با این مردمان نمیتوان ادامه داد. به همین دلیل هم هست که استخوانهای مادر و نوزاد او را از گور خارج میکنند و مانند چیزی متعلق به موزه، بر در و دیوار خانه آویزان میکنند. از روی جنازه پدر میگذرند تا نشان دهند همه در این واقعه مقصرند و متوجه میشوند برای رها شدن و کنده شدن از این نکبت و فلاکت باید همه چیز از نو ساخته شود. گذشته و چیزهایی که مسبب این جنگ بودند یا باید برای درس عبرت آیندگان به موزهها سپرده شوند یا باید مانند جسد پدرشان، پلی شوند برای رسیدن به آیندهای بهتر و انسانیتر. درست است که مخاطب با خواندن کارهایی که دوقلوها انجام میدهند، جا میخورد اما کمکم خود را قدردان آنها میداند و کمکم به آنها حق میدهد. به نظر میرسد دوقلوها نه هیولا که قهرمانان جنگ باشند، چون با چشمان بسته به قضاوت در مورد این جهان و ساکنان آن پرداختند؛ همانند فرشته عدالت. با چشمانی بسته و شمشیری در دست و دفتربزرگی در دست دیگر؛ دفتری که نماد کتاب قانون آنهاست. قانونی که باید از اول نوشته شود. در این داستان نه پیروز جنگ محق است و نه بازنده. همه باید جوابگو باشند. همه مجازات میشوند. آگوتا کریستوف داستانی درنهایت ایجاز گفته است. قصهاش پر است از اتفاقهای پیدرپی و جملههای کوتاه. داستانی مینیمالیستی که ضرباهنگ تند و مضمون خشن آن، خواننده را میخکوب و وحشتزده میکند. جملههای کریستوف مانند ضربههای پتک است. سریع و کوبنده؛ مینشیند و اثر میکند.
منبع: روزنامه فرهیختگان، چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۹۱.
دفتر بزرگ، آگوتا كريستوف، ترجمهي اصغر نوري، انتشارات مرواريد، 1390
يادداشتهاي دو هيولاي كوچك
نورا موسوينيا
آگوتا كريستوف، سال 1935 در روستاي كوچكي واقع در نزديكي بوداپست مجارستان به دنيا آمد. او كه در نوجواني شعر ميسرود، در بيستويك سالگي به همراه شوهر و نوزاد چندماههاش از مجارستان زير سلطهي ديكتاتوري كمونيسم فرار كرد و به سوئيس پناهنده شد. طي دو دهه همراه با كار در يك كارخانهي ساعتسازي، سرسختانه به يادگيري زبان فرانسه پرداخت و اولين آثارش را نوشت: داستان و نمايشنامههاي كوتاه. سال 1986 كريستوف با نوشتن رمان «دفتر بزرگ» جايزهي بهترين كتاب اروپايي را به خود اختصاص داد و به يك نويسندهي جهاني بدل شد.
«دفتر بزرگ» ج
نگي را از نگاه دو كودك روايت ميكند. نويسنده مشخص نميكند كه صحبت از كدام جنگ است و محل وقوع آن كجاست. هيچكدام از شخصيتهاي رمان هم اسم ندارند. همين موضوع باعث شده كه اين رمان، اثري براي همهي زمانها و مكانها شود. اما با كمي اطلاعات دربارهي جنگ جهاني دوم و كشورهاي درگير آن و همچنين تاريخ سياسي مجارستان، ميتوان دريافت كه محل وقوع رمان شهر كوچكي در كشور مجارستان كه ابتدا توسط آلمانيها اشغال شده است و بعد ارتش روسيه آن را به تصرف خود درميآورد و مجارستان به كشوري كمونيستي بدل ميشود. «دفتر بزرگ» يادداشتهاي روزانهي دو برادر دوقلو است كه در نه سالگي مادرشان آنها را از شهر بزرگ كه كاملاً درگير جنگ است، نزد مادربزرگشان در شهر كوچك ميآورد كه امنتر است. اما اين مادربزرگ ميتواند خطرناكتر از هر دشمني باشد؛ پيرزني بيسواد، خسيس، كثيف و سنگدل كه حتي در شهر شايع شده شوهرش را هم با سم كشته است. در مواجهه با چنين مادربزرگي كه براي اندك غذايي كه به آنها ميدهد، كلي كار از آنها ميكشد، و شهر بيرحمي كه مردم آن تحتتأثير جنگ فقط و فقط به فكر خودشان هستند، دوقلوها تصميم ميگيرند به تمرينهاي سختي دست بزنند تا جسم و روحشان را براي شرايط سخت آماده كنند.
دنياي رمان «دفتر بزرگ» كه دوقلوها اتفاقات آن را ـ فقط اتفاقات عيني، بدون دخالت احساساتـ يادداشت ميكنند، به ميدان ميني شبيه است كه هيچ گلي در آن نميرويد. در اين دنيا دوقلوها نه كودكاند و نه بزرگسال، هيولاهايي هستند حاصل نفرت و قساوتي كه جنگ به بار ميآورد. اما اين هيولاها اخلاقي منحصربهفرد دارند كه هميشه به آن وفادار ميمانند؛ آنها همانطور كه بهراحتي ميتوانند زن جواني را بهخاطر يك اشتباه كوچك به كشتن دهند، همه كار ميكنند تا دختر همسايهشان چيزي براي خوردن داشته باشد.
آگوتا كريستوف در گفتوگويي كه دو سال قبل از مرگش با مترجم كتاب، اصغر نوري، انجام داده بود ميگويد: «زندگي تلخ و ظالمانه است». موقع خواندن رمان «دفتر بزرگ»، تلخي و سختي زندگي را در نزديكترين حالت آن حس ميكنيم، با نثري شديداً مينيماليست كه طنزي گزنده به همراه دارد و آن جملههاي ساده و كوتاه كه هم براي راويهاي رمان مناسباند و هم خشونت عريان زمان جنگ را بهخوبي به تصوير ميكشند. «دفتر بزرگ» جلد اول از يك تريلوژي است كه دو جلد بعدي آن هم با ترجمهي اصغر نوري توسط انتشارات مرواريد چاپ خواهند شد.
منبع: ماهنامهي تجربه، شمارهي ۱۱، ارديبهشت ۹۱
پينوشت:
يادداشت علي چنگيزي دربارهي دفتر بزرگ.
يادداشت حسين پاكدل دربارهي دفتر بزرگ.
معرفي دفتر بزرگ در خبرگزاري كتاب ايران.